Mahdi KHoshmanzar Qaramaleki
 

 

                درباره عید بزرگ نیمه ی شعبان
     

 

سلام بر مهدى(ع)، خورشید جان ها و امید انسان ها. مهدى(ع)، یادگار پیامبران، خلاصه ابراهیم، عصاره محمد، احیا و زنده کننده سنت هاست. نیمه شعبان، مطلع خورشید فروزان مهدى(ع) در ظلمت تاریخ است. پیروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قیام و انقلابند.

مهدى(عج)، کعبه مقصود و قبله موعود امت هاست.

غیبت کبرا، دوره آزمایش منتظران راستین حضرت مهدى(ع) است.

وقتى نیمه شعبان مى رسد، گلواژه هاى «انتظار»، «ظهور»، «فرج»، «حکومت جهانى»، «قسط و عدل»، «دیدار» و «مهدى» مى شکفد.

نیمه شعبان، عید منتظران وراثت زمین براى مستضعفان و شکست سلطه هاى جبّاران است. نیمه شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شیعیان و امید بخشیدن به محرومان است.

خورشید نیمه شعبان

آخرین وصى پیامبر خدا(ص)، دوازدهمین امام شیعه و چهاردهمین معصوم از خاندان رسالت، حضرت مهدى(ع) در سپیده دم نیمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامرا دیده به جهان گشود. با تولد او انتظار تحقق مژده اى که پیامبر خدا(ص) و امامان(ع) از دو قرن پیشتر داده بودند سر آمد و گام او زمین را برکت بخشید.

نام آن حضرت، نام پیامبر(ص) و کنیه او کنیه رسول خداست. (محمد، ابوالقاسم) توصیه شده است که در عصر غیبت، از او به نامش یاد نشود، بلکه با القاب متعددى که دارد، مثل مهدى، منتظر، حجت، صاحب امر، صاحب الزمان، بقیة اللّه ، قائم، خلف صالح و ... نام برده شود.

پدرش امام عسگرى(ع) و مادرش نرجس است که نام اصلى وى ملیکه، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود. وجود آن امام، مشخصات وى، مژده ظهورش، ویژگى اصحابش و چگونگى حکومتش، در روایات بسیار آمده است و طبق روایات عقیده به او مخصوص به شیعه نیست، بلکه روایات بسیار در کتاب هاى اهل سنت نیز درباره او نقل شده است.

زمینه هاى غیبت

از آنجا که حکومت هاى ستمگر، طبق وعده روایات، زوال قدرت خود را در حکومت این مولود خجسته مى دیدند و مى دانستند که از نسل امام عسگرى(ع) خواهد بود، پیوسته آن حضرت را زیر نظر داشتند، امام یازدهم نیز تولد این فرزند را از مردم کتمان مى کرد تا دستگاه خلافت به وجود او پى نبرد.

البته در همان دوران کودکى، براى آنکه شیعیان نسبت به پیشواى خود و امام بعدى بى خبر و حیران نباشند، امام زمان(ع) توسط پدر ارجمندش به برخى اصحاب خالص و مطمئن نشان داده مى شد، تا حجت خدا را بشناسند و بعدا دچار گمراهى نشوند.

امام زمان(ع) پنج ساله بود که پدرش امام عسگرى(ع) به شهادت رسید. حضرت بر جنازه مطهر پدر نماز خواند و چون مأموران از وجود او با خبر شدند، در تعقیب او به منزل امام هجوم آوردند. ولى حضرت در یکى از سرداب هاى خانه از چشم ها ناپدید شد و هر چه گشتند، او را نیافتند. بدین گونه رابطه آشکار مردم با حضرت مهدى(ع) قطع شد و دوران غیبت فرارسید.

غیبت صغرى و کبرى

امام عصر(ع) از آن زمان تا سال 329 هجرى، به مدت 69 سال (که دوره غیبت صغرى نامیده مى شود) از طریق چهار نماینده خاص، با مردم رابطه داشت و نامه ها، نیازهاو سؤال هاى آنان از طریق این نوّاب خاص به حضرت مى رسید و پاسخ آن دریافت مى شد، به نامه هاى آن حضرت «توقیعات» گفته مى شد.

نایب هاى ویژه او که در چهار نسل پیاپى واسطه میان امام و امت بودند، عبارتند از عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و على بن محمد سیمُرى.

با مرگ چهارمین سفیر خاص امام در سال 329 دوران غیبت کبرى آغاز شد که تاکنون ادامه دارد و جانشینان حضرت، فقهاى عادل و واجد شرایط در هر زمان اند.

حضرت مهدى(ع) هم اکنون از دیده ها پنهان است و ما در عصر غیبت بسر مى بریم و از دیدن جمالش محرومیم.

البته در این دوازده قرنى که از عمر آن حضرت مى گذرد، اشخاص متعددى به خاطر صلاحیت و تقوا و عمل صالح، توفیق دیدار او را داشته اند.

شوق دیدار او در همه دل ها وجود دارد و شیعیان، در انتظار پایان دوره غیبت و فرارسیدن «عصر ظهور»ند، تا به یارى او بشتابند. امام عصر(ع) هم اکنون زنده است و از آنچه در جهان و میان مسلمانان مى گذرد با خبر است، هر چند دیده نمى شود و کسى از جاى او و زمان ظهورش آگاه نیست. دیدار چهره او به سختى میسر است، آن هم براى انسان هاى صالح و پاک، در صورتى که حضرت مهدى(ع) صلاح بداند.

عصر حضور

عمر طولانى او از معجزات الهى است و تاکنون بیش از یازده قرن از میلاد او مى گذرد. وقتى ظهور کند، در چهره و نیروى یک مرد چهل ساله خواهد بود.

در عصر غیبت، جهان از وجود او بهره مى برد، آن سان که از خورشید پشت ابر بهره مند مى شود. او حجت خدا در عصر غیبت است و هرگز زمین خالى از حجت نخواهد بود.

ظهور او شرایطى دارد که وقتى فراهم باشد و خداوند اذن دهد، آن حضرت در روز جمعه اى در مکه و کنار خانه خدا ظهور مى کند و تعداد 313 نفر از یاران خاص او از سراسر جهان به سرعت خود را به او مى رسانند و با او بیعت مى کنند و قیام جهانى او آغاز مى شود.

امام زمان(ع) ذخیره الهى براى گسترش قسط و عدالت در سراسر جهان است. وقتى آن حضرت ظهور کند، امنیت، عدالت، رونق اقتصادى، وفور نعمت هاى الهى در زمین، صلح و صفا و برادرى و مساوات در سطح جهان برقرار خواهد شد.

نصرت الهى پشتیبان اوست و جهان مسخر فرمان او مى گردد. به دست او و با یارى پروردگار، «حکومت واحد جهانى» تشکیل مى شود و قانون خدا و احکام خدا به نحو کامل در همه جاى گیتى اجرا و حاکم خواهد گشت و قدرت هاى ستم نابود خواهد شد.

عقیده به مهدویت و وجود یک نجات بخش در پایان عمر جهان، نه تنها در اسلام، بلکه در ادیان آسمانى دیگر هم مطرح است و همه فرقه ها به نحوى به یک «موعود» و منجى عقیده دارند و در انتظار یک مصلح جهانى بسر مى برند. همین عقیده سبب شده که در طول تاریخ بارها از سوى دروغگویانى ادعاى مهدویت یا واسطه بودن بین امام و و مردم اظهار شود و از این راه، فرقه هاى انحرافى و مسلک هاى ساختگى پدید آید. فرقه بهائیت و قادیانى گرى دو نمونه از این گروههاى منحرف است.

براى زمان ظهور حضرت، نشانه هایى در روایات بیان شده که به «علائم ظهور» مشهور است و بروز آن نشانه ها، نشانه نزدیکى عصر ظهور است. فراگیرى ظلم و جور در سطح جهان، پیدایش جنگ ها و فتنه ها و آشوب هاى ویرانگر، ناامنى در همه جا، رواج فساد و گناه در جوامع، گرانى و نابسامانى اوضاع اقتصادى و برخى حادثه هاى شگفت و بى سابقه از آن جمله است.

حکومت مهدوى

وقتى امام زمان(ع) ظهور کند، از مکه به سوى مدینه، سپس به سوى عراق و کوفه حرکت مى کند. عیساى مسیح از آسمان فرود آمده، به او اقتدا مى کند و خداوند زمینه هاى قدرت و حاکمیت او را بر جهان فراهم مى آورد و با یارى و نصرت ویژه، امدادش مى کند. آن حضرت، دولت کریمه و الهى براساس قسط و عدل تشکیل مى دهد.

مرکز حکومتش کوفه خواهد بود. اما سپاه او سراسر جهان را فتح خواهد کرد. در شام و فلسطین و مناطق دیگر، نبردهاى خونینى بین یاران او و پیروان طاغوت ها پیش خواهد آمد. سرانجام، پیروزى نهایى از آن اوست.

زمین گنجینه هاى خود را براى امام آشکار مى سازد. امنیت همه جا حاکم مى شود، ویرانى ها آباد و ستمگران نابود و مؤمنان عزیز مى شوند. آن حضرت چند سال (هفت یا هفتاد سال) حکومت جهانى خواهد داشت، سپس به شهادت مى رسد و حکومت عدل او با بازگشت دوباره امامان معصوم ادامه مى یابد.

سپس عمر جهان به پایان رسیده، مقدمات قیامت فراهم مى گردد. در عصر غیبت، شیعیان وظیفه دارند که با «انتظار فرج»، زمینه ساز حکومت جهانى او شوند و از پیشگاه خدا، آمدن او را طلب کنند.

انتظار فرج که از برترین عبادت ها به شمار آمده، همراه با اصلاح خود و جامعه و مبارزه با ستم و فساد و فراهم ساختن شرایط متناسب با «دولت کریمه» امام زمان(ع) است.

و ... منتظر «مصلح»، باید خودش هم «صالح» باشد و در «اصلاح» مفاسد بکوشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر ۱۳۹۰ساعت 15:24  توسط مهدی خوش منظر قراملکی  | 

 

 

 

         فلسفه و اهداف بعثت پيامبر اعظم(ص)
 
 
 
بعثت انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است و
 
سزاوار منت گذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است.
 
 
آغاز بعثت

سرآغاز تاريخ اسلام از روزى شروع مى شود كه پيامبراعظم(ص) در خلوت محبوب در دل غارى كه در دامن كوهى در شمال مكه بود صدايى شنيد: «يا محمد اقرا»؛ اى محمد! بخوان! (او شگفت زده) گفت: چه بخوانم گفت: اى محمد اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم. (علق/آيات ۵-۱)
بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است همان (۱) كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد.
جبرئيل به حضرت محمد (ص) فرمود: ارسلنى الله اليك ليتخذك رسولا (۲)
خداوند مرا به سوى تو فرستاده است تا تو را پيامبر اين امت قرار دهم. حضرت محمد(ص) هرساله مدتى به كوه حرا (۳) مى رفت و به عبادت و راز و نياز و تفكر مى پرداخت تا اين كه روزى فرشته اى به او گفت: اى محمد! بخوان! محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آيات آغازين سوره علق را بر وى قرائت كرد و پيامبر (ص) نيز آن ها را خواند. (۴)
آغاز بعثت رسول خدا (ص) چه زمانى است؟ ديدگاه معروف و مورد اتفاق شيعه اماميه ۲۷ رجب است. اما در ميان دانشمندان اهل سنت در زمان دقيق آن اختلاف زيادى است. برخى از اهل سنت مبعث را در رمضان و برخى ديگر در ربيع الاول دانسته اند. در مورد روز مبعث نظرهاى متفاوتى ارائه شده است:
الف) ۱۷ رمضان: طبرى در تاريخ الرسل و الملوك و ابن سعد در طبقات الكبرى (۵) به اين قول اشاره نموده اند.
ب) ۱۸ رمضان: ابن اثير در الكامل فى التاريخ (۶) اين ديدگاه را به ابوقلابه عبدالله بن زيد جرمى - از محدثان اهل سنت - نسبت داده و طبرى (۷) نيز بدان اشاره نموده است.
ج) ۱۹ رمضان: ابن اثير به اين ديدگاه نيز اشاره نموده است. (۸)
د) ۲۰ رمضان: يعقوبى در تاريخ خود روايت كرده است كه ده روز مانده به آخر رمضان در روز جمعه پيامبر (ص) مبعوث شد. (۹)
نخستين آيات
هماهنگى آغاز بعثت با نازل شدن نخستين آيات قرآن كريم باعث شده است تا مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حديث به بررسى و تعيين نخستين آيات نازل شده برپيامبر (ص) بپردازند. ديدگاه هايى در اين باره وجود دارد كه مهم ترين آن ها عبارتند از:
۱- پنج آيه نخست سوره علق.
۲- سوره فاتحه الكتاب. (۱۰)
۳- سوره مدثر. (۱۱)
ديدگاه نخست پرطرفدارترين ديدگاه در ميان مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و حديث مى باشد. از ميان مورخان؛ مسعودى (۱۲)، ابن هشام (۱۳)، ابن اثير (۱۴)، طبرى (۱۵) و يعقوبى در كتاب هاى خود و از ميان مفسران شيعه صاحبان تفاسير: تبيان، مجمع البيان، الميزان، نمونه و از ميان مفسران اهل سنت؛ صاحبان تفاسير: طبرى (كه حدود يازده روايت در اين باره ذكر مى كند. ) درالمنثور انوارالتنزيل و اسرارالتاويل (معروف به تفسير بيضاوى) و تفسيرالقرآن العظيم جزو طرفداران اين نظريه هستند.
از ميان كتاب هاى علوم قرآنى مى توان به الاتقان (۱۶)، التمهيد فى علوم القرآن (۱۹۷) البرهان (۱۸) و... اشاره نمود.
براساس روايات رسيده از امامان معصوم عليهم السلام آيات آغازين سوره علق را نخستين آيات نازل شده در غار حرا مى دانند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اول ما نزل على رسول الله (ص) بسم الله الرحمن الرحيم، اقرا باسم ربك... (۱۹)؛ نخستين آياتى كه بر رسول خدا (ص) نازل شد . . . اقرا باسم ربك... بود.
امام هادى (ع) نيز فرمود: جبرئيل به محمد(ص) گفت: اقرا قال: و ما اقرا قال: اقرا باسم ربك الذى خلق. (۲۰)
طبرى (۲۱) از علماى اهل سنت در تفسير خود ۱۱ روايت و سيوطى (۲۲) ۱۵ روايت نقل مى كند، مبنى براين كه در آغاز بعثت نخستين آيات سوره علق بر پيامبر (ص) نازل شده است. طرفداران ديدگاه دوم اندك اند. صريح ترين كسى كه در اين زمينه سخن گفته زمخشرى در تفسير كشاف (۲۳) است.
ديدگاه سوم روايتى است كه از جابر (۲۴) نقل شده است. اگرچه هركدام از اين دو ديدگاه ممكن است طرفداران اندكى نيز داشته باشند اما در برابر سيل نظريات مورخان، مفسران و دانشمندان علوم قرآنى و نيز روايات فراوانى كه به برخى از آن ها اشاره شد و نيز ادعاى اجماع امت مسلمان را به سادگى نمى توان رها كرد و از كنار آن گذشت.
بعثت و منت
در نفس انسان نيازها و غرايز گوناگونى قرار داده شده است كه همگى طالب ارضا و هدايت صحيح هستند. خداوند متعال براى هدايت انسان بهترين ابزار را در اختيار او قرار داده و امكانات متعددى به او عطا كرده است تا هم بتواند نيروى خود را صرف ارضاى نفسانيات كند و هم با امكانات و نيروى داده شده بر خواهش هاى نفسانى غلبه كند و كشش هاى درونى را تحت نظم و ضابطه در آورد. دو راهنما نيز در اختيار او قرار داده است تا حق را از باطل و سره را از ناسره متمايز كند؛ يكى در درون انسان كه عقل است و ديگرى پيامبران الهى كه اين راهنما از طريق وحى براى انسان فرستاده مى شود تا تمام رفتارها را به انسان بياموزد و حدود و مقررات آن را نيز روشن نمايد، چون عقل داراى خطا و نقصان است. برترين هادى آن است كه داراى مقام عصمت و مرتبط با وحى باشد، تنها راه آن بعثت است.
پس بعثت بزرگ ترين نعمت خداوند بربشراست و جا دارد كه خداوند براين نعمت منت گذارد و اين احسان و نيكويى را به رخ آنان بكشد، چنان كه مى فرمايد: لقد من الله على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (آل عمران۱۶۴): خداوند برمومنان منت نهاد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه درميان آن ها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را برآن ها بخواند و آن ها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد و البته پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.
خداوند در آيه فوق به خاطر بعثت پيامبراسلام (ص) برمومنان منت مى نهد و اين نعمت بزرگ و معنوى را به رخ آنان مى كشد. ممكن است كسى تصور كند كه منت گذارى كار صحيحى نيست چرا خداوند در اين جا منت مى گذارد، مگر بعثت چه ويژگى هايى دارد و هدف از آن چيست. واژه منت از «من» به معناى چيزى است كه با آن وزن مى كنند (سنگ كيلو). و به معناى نعمت سنگين و باعظمت نيز به كار مى رود. بنابراين هر نعمت سنگين و گرانبهايى را منت گويند. كاربرد اين واژه دو گونه است: قولى و فعلى (۲۵).
اگر كسى عملا نعمت بزرگى به ديگرى بدهد اين همان منت عملى است كه بيشتر در مسائل تربيتى و هدايتى و معنوى كاربرد دارد و پسنديده و ارزنده است. كه برخى گفته اند: اين منت مختص به خداى متعال است. اگر كسى كار كوچك خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ ديگرى بكشد و آن را بزرگ جلوه دهد كارى است بسيار زشت كه اين از منت هاى بشرى است.
در نتيجه منت گذارى بربخشيدن نعمت هاى بزرگ كه از جمله آن ها نعمت رسالت است منتى زيباست و من الله يعنى انعم الله، خداوند نعمت بزرگى بخشيد و در اختيار مومنان قرار داد. چنان كه در جاى ديگر خداوند به خاطر هدايت كردن انسان ها به ايمان بر آن ها منت مى گذارد. بل الله يمن عليكم ان هداكم للايمان . (حجرات/۱۷)
اگر مسلمانان به خاطر پذيرفتن اسلام مشكلات و خسارت هاى زيادى متحمل شده اند نبايد فراموش كنند كه خداوند بزرگ ترين نعمت را در اختيار آن ها گذاشته و پيامبرى مبعوث كرد تا انسان ها را تربيت كند و از گمراهى ها باز دارد. بنابراين هر اندازه براى حفظ اين نعمت بزرگ تلاش و كوشش شود و هر بهايى پرداخته شود بازهم ناچيز است. (۲۶)
فلسفه و اهداف بعثت
پس از قرن ها تحقيق و بررسى درباره مسائل دينى هنوز پرده از اسرار بسيارى از آن ها برداشته نشده است كه از جمله آن ها اسرار نهفته نبوت و بعثت است، اگرچه از ظواهر آيات قرآن مى توان استفاده كرد كه بعثت پيامبران الهى به ويژه پيامبراسلام (ص) داراى اهدافى مى باشد كه بيان خواهد شد و تنها در آيه مورد بحث كه خداوند بر مومنان منت گذارده است به سه برنامه از مهم ترين آن ها اشاره شده است: يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه
۱- تلاوت آيات الهى
«يتلوا» از واژه «تلاوت» به معناى پى درپى آوردن، پيروى كردن و خواندن با نظم است (۲۷) كه شامل پيروى كردن در حكم وخواندن منظم آيات الهى همراه باتدبر نيز مى شود گويا تلاوت كننده از آيات پيروى كرده يا حروف و كلمات را در پى يكديگر قرار داده است. پيامبر اسلام (ص) با خواندن آيات پروردگار و آشنا ساختن گوش دل و افكار مردم با اين آيات آن ها را آماده تربيت مى نمايد كه مقدمه تعليم و تربيت است.
۲- تربيت
يكى از مهم ترين برنامه هاى پيامبر اسلام (ص) تربيت انسان هاست. تربيت به معناى فراهم كردن زمينه ها و عوامل براى به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاى انسان در جهت مطلوب است. او بايد زمينه ها را براى انسان ها آماده كند تا از نظر عملى بهترين رابطه را با خداى خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ايقاعات)، با قوانين و مقررات اجتماعى (حكومت و سياسات)، با خانواده خود (حقوق خانوادگى) و با نفس خود (اخلاق و تهذيب نفس) داشته باشند تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گيرند. پيامبر (ص) منجى بشريت است. يكى از دانشمندان فرانسوى مى گويد: بزرگ ترين قانون اصلاح و تعليم و تربيت همان حقايقى است كه به نام وحى قسمت به قسمت بر محمد (ص) نازل شده و امروز به نام قرآن در بين بشراست. (۲۸)
پيامبراسلام (ص) در مدتى كوتاه انسان هايى بزرگ مانند على(ع)، زهرا(ع)، سلمان فارسى، ابوذر، مقداد و... را تربيت كرد. حضرت محمد (ص) كاشف معدن هاى نهفته انسانيت بود. زيرا «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه»، مردم مانند معدن هاى طلا و نقره هستند. انسان داراى استعدادهاى نهفته است كه براى بهره ورى صحيح بايد آنها را كشف كرد تا به ارزش حقيقى خود دست يابند.
كلمه يزكيهم از ماده زكوه و زكآء به معناى رشد و زيادى است (۲۹) كه در اين جا به معناى تربيت و پاكسازى است و شامل پاك شدن از آلودگى هاى اعتقادى، اخلاقى و رفتارى مى باشد. اگرچه واژه تربيت ازماده ربو به معناى افزايش و نمو است اما در قرآن كريم مفهوم تهذيب نفس با واژه تزكيه آمده است:
قد افلح من زكيها (شمس/۸)
قد افلح من تزكى (اعلى/۱۴)
رستگار شد كسى كه خود را تزكيه كرد.
واژه تربيت در قرآن در جنبه هاى جسمانى و مادى به كار رفته است نظير:
الم نربك فينا وليدا (شعراء/۱۸)
آيا در دوران كودكى تو را در ميان جمع خود تربيت نكرديم؟
كه سخن فرعون است كه خود را مربى موسى معرفى مى كند، يعنى از نظر جسمانى و امكانات مادى تو را بزرگ كردم. اهميت اخلاق و تزكيه نفس بركسى پوشيده نيست. جوامع مختلف به آن نيازمندند زيرا تنها راه نجات از گمراهى ها، فسادها، جهل، جنگ و خونريزى ها و... در پرتو اخلاق صحيح و آراسته شدن به ارزش ها و مكارم اخلاقى است. پيامبراسلام صلى الله عليه وآله هدف از بعثت خود را كامل كردن مكارم اخلاق بيان كرده است: بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»، (۳۰) من براى كامل كردن فضايل اخلاقى مبعوث شده ام. يكى از دانشمندان فرانسوى مى گويد: اى محمد! اى آورنده قرآن كجايى، بيا و دست ما را بگير و به باغ و صحرا و چمن و به هر جايى كه خواهى ببر. تو اگر ما را به ميان دريا ببرى خواهيم رفت زيرا تو عالم به حيات و زندگى ما هستى! (۳۱)
پى نوشت ها:
۱- بحارالانوار، ج ،۱۸ ص ۲۰۶.
۲- همان، ص ۱۸۴.
۳- حرا نام كوهى است كه در شمال مكه قرار دارد. در نقطه شمالى آن غارى است كه ارتفاع آن به قدر يك قامت انسان است. قسمتى از داخل غار با نور خورشيد روشن مى شود و قسمت هاى ديگر آن در تاريكى است. (ر.ك: فرازهايى از تاريخ پيامبراسلام (ص)، ص ۹۲).
۴- تلخيص التمهيد، ج ،۱ ص۶۲.
۵- طبقات الكبرى، ج ،۱ ص/۱۹۲ تاريخ طبرى، ج ،۲ ص۴۴/ الكامل فى التاريخ، ج ،۲ ص۳۰.
۶- الكامل فى التاريخ، ج ،۲ ص۳۰.
۷- تاريخ طبرى، ج ،۲ ص۴۴.
۸- الكامل فى التاريخ، ج ،۲ ص۳۰.
۹- تاريخ يعقوبى، ج ،۲ ص۳۰.
۱۰- مجمع البيان، ج ،۱۰ ص ۷۸۰.
۱۱- همان.
۱۲- مروج الذهب، ج ،۲ ص۲۸۲.
۱۳- سيره نبوى، ج ،۱ ص۲۳۹.
۱۴- الكامل فى التاريخ، ج ،۲ ص۳۲.
۱۵- تاريخ طبرى، ج ،۲ ص۴۵.
۱۶- الاتقان سيوطى، ج ،۱ ص۹۵.
۱۷- تلخيص التمهيد، ج ،۱ ص۸۴.
۱۸- برهان بدرالدين زركشى، ج ،۱ ص۲۰۶.
۱۹- اصول كافى، ج ،۲ ص۶۲۸.
۲۰- بحارالانوار، ج ،۲ ص۲۰۶.
۲۱- جامع البيان فى تاويل القرآن (تفسير طبرى) ابوجعفر محمدبن طبرى، ج ،۱ ص۶۴۶.
۲۲- درالمنثور سيوطى، ج ،۵ ص۵۶۲.
۲۳- كشاف زمخشرى، ج ،۴ ص۷۷۵.
۲۴- صحيح مسلم شرح النووى، ج ،۲ ص۲۰۵.
۲۵- مفردات راغب واژه من.
۲۶- مجمع البيان، ج ،۲ ص۸۷۵.
۲۸- در منگهم Dermnghem دانشمند فرانسوى به نقل از بانك تكبير (بعثت بنوى)، ص ۲۸۳.
۲۹- مفردات راغب واژه زكا .
۳۰-مجمع البيان، ج،۱ ص ۴۲۹.
۳۰- بحارالانوار، ج ،۷۰ ص ۳۷۲.
۳۱- ژان ژاك روسو j.j.Rosseey دانشمند معروف فرانسوى به نقل از بانك تكبير (بعثت نبوى)
 
 
 
التماس دعا:
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر ۱۳۹۰ساعت 1:34  توسط مهدی خوش منظر قراملکی  |