خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد العزی
بن قصی بن کلاب بود که نسب وی با رسول خدا «ص» در قصی بن کلاب متحدمی شود، و
عموما نوشته اند که وی قبل از ازدواج با رسول خدا «ص» دو شوهر کرده بود:
اول-
ابی هاله هند بن زراره تمیمی-که خدیجه از او پسری پیدا کرد و نامش را
همانند نام خودش «هند» گذارد، و از این «هند» روایاتی نیز در کتابهای حدیثی
نقل شده، مانند روایات معروفی که درباره اوصاف رسول خدا «ص» و شمائل
آنحضرت از وی نقل شده و اهل حدیث آنها را در کتابهای خود نقل کرده اندنظیر
روایت صدوق «ره» در عیون الاخبار و معانی الاخبار و روایت مکارم الاخلاق، و
غیره و حضرت مجتبی «ع» به این عنوان از وی حدیث نقل فرموده و می فرماید:
«حدثنی خالی» ... (1)
و گویند او مردی فصیح و سخنور بوده و بعثت رسول
خدا «ص» و اسلام را درک کرده و جزء مهاجران در جنگ بدر و احد نیز شرکت
داشته، و او کسی است که می گفت:
«انا اکرم الناس ابا و اما و اخا و
اختا، ابی رسول الله صلی الله علیه و آله و اخی القاسم، و اختی فاطمه، و
امی خدیجه...» (2)و گویند: وی در جنگ جمل در رکاب امیر مؤمنان بشهادت رسید.
و
نیز گویند: او فرزندی نیز داشته که نام او نیز هند بوده و گفته اند او نیز
در لشکریان مصعب بن زبیر بود و در جنگ اوبا مختار به قتل رسید... که او را
هند بن هند می گفته اند، ولی بر طبق نقل قتاده نام خود ابی هاله «هند»
بوده و هند بن هند همان فرزند خدیجه بوده نه فرزند فرزند او. (3)
و برخی
گفته اند: خدیجه از ابی هاله پسر دیگری هم داشته بنام هاله که بهمین جهت
او را ابی هاله گفته اند، ولی برخی دیگر هاله را فرزند خواهر خدیجه دانسته و
چنین فرزندی برای خدیجه ذکر نکرده اند.
دوم- شوهر دوم خدیجه عتیق بن عائد مخزومی است که پس
از
مرگ ابو هاله بهمسری وی درآمد و در برخی از تواریخ دختری بنام «هند» نیز
از عتیق بن عائد برای خدیجه ذکر کرده اند، و گفته اند: وی مادر محمد بن
صیفی مخزومی است که ازرسول خدا «ص» حدیث نقل کرده و به فرزندان او «بنی
طاهره» می گفتند. (4)
و کمالات (5)دیگری که داشت خواستگاران زیادی پیدا
کرد چنانچه در برخی از روایات آمده که عقبة بن ابی معیطو صلت بن ابی اهاب و
ابو جهل و ابو سفیان از او خواستگاری کرده و او همه را رد کرد(6)ولی از
آنجا که خدای تعالی افتخار همسری رسول خدا «ص» و خدمات بعدی او را به اسلام
و رهبر گرانقدر آن
برای وی مقدر کرده بود بهمسری آنحضرت درآمد، و اما
انگیزه این ازدواج چه بوده و داستان از کجا شروع شده، در روایات مختلف ذکر
شده که ذیلا می خوانید:
1- بحار الانوار ج 16 ص 148-155. و سیره ابن هشام (پاورقی) جلد 1 ص 118
2- بحار الانوار ج 16 ص 148-155. و سیره ابن هشام (پاورقی) جلد 1صفحه 187.
3- بحار الانوار ج 16 ص 10.
4-
این را هم بد نیست بدانید که در این ترتیب دو شوهر که ذکر شد نیز اختلاف
است و آنچه نقل شد طبق گفته مشهور است، ولی برخی گفته اند نخست به ازدواج
عتیق بن عائد مخزومی درآمد و پس از او همسر ابی هاله هند بن زراره گردید،
چنانچه در کتاب فقه السیره (ص 69) و کشف الغمه اربلی (بحار الانوار ج 16 ص
10) نقل شده است.
5- چنانچه از روایات و تواریخ بدست می آید خدیجه این
ثروت بسیار را از ارث پدرو دو شوهر و تجارتهای بسیاری که برای او می کردند
بدست آورده بود، و در مقدار آن رقمهای مبالغه آمیزی در تواریخ دیده می شود
که سند متقن و صحیحی برای آن رقمهادر دست نیست مانند هشتاد هزار شتر و
امثال آن... و الله اعلم.
6- بحار الانوار ج 16 ص 22.

انگیزه این ازدواج فرخنده
عموما
نوشته اند ماجرای این ازدواج میمون و مبارک از اینجاشروع شد که بنا به
پیشنهاد جناب ابو طالب، یا درخواست خدیجه، رسول خدا «ص» بصورت اجیر یا
بعنوان مضاربه برای خدیجه به سفری تجارتی اقدام کرد، و بخاطر سود فراوانی
که در اثر تدبیر ودرایت آنحضرت از این سفر نصیب خدیجه شد آن بانوی مکرمه
علاقمند به این وصلت گردید و مقدمات این ازدواج فراهم شد...
که البته اصل داستان و پاره ای از خصوصیاتی که در آن ذکر شده مورد نقد و بررسی است که بعدا خواهیم گفت.
و
از پاره ای روایات دیگر نیز استفاده می شود که این علاقه و اشتیاق پیش از
آن سفر تجارتی در دل خدیجه پیدا شده بودو جریان سفر مزبور، بر فرض صحت، به
این عشق و علاقه کمک کرد.
ابن شهر آشوب «ره» در کتاب مناقب خود روایت
کرده که در روز عیدی زنان قریش در مسجد گرد هم جمع شده بودند که مردی یهودی
در برابر آنها آمده و گفت:
«لیوشک ان یبعث فیکن نبی فایکن استطاعت ان تکون له ارضایطاها فلتفعل» .
-نزدیک است در میان شما پیامبری برانگیخته شود پس هر یک از شما زنان که بتواند زمین خوبی برای گام زدن او باشدحتما اینکار را بکند...
زنان
قریش در برابر این گستاخی و جسارتی که به آنها کرده بود او را با مشتهای
سنگریزه از نزد خود راندند ولی این گفتار مردیهودی بارقه ای در دل خدیجه که
در جمع آن زنان حضور داشت ایجاد کرد و محبتی از پیامبر گرامی اسلام در قلب
او جایگیرساخت... (7)
البته باید برای توضیح بیشتر این مطلب را به این
حدیث اضافه کرد که طبق روایات پسر عموی خدیجه یعنی ورقة بن نوفل نیزکه از
ادیان آسمانی و انبیاء الهی اطلاعاتی داشت و کتابهائی رادر این زمینه
خوانده بود خبرهائی از ظهور آنحضرت داده بود، و درپاره ای از اوقات آن
روایات را بر آنحضرت منطبق می دانست...
بشرحی که در داستان سفر تجارتی رسول خدا «ص» خواهد آمدو همچنین روایات و خبرها و پیشگوئیهای دیگری که در اثر آن
خبرها
خدیجه در حد زیادی امیدوار شده بود که آن پیامبر مبعوث محمد «ص» خواهد
بود، و البته جریان آن مسافرت نیز که نقل شده ممکن است به این علاقه و امید
کمک کرده باشد...
و اما داستان سفر تجارتی رسول خدا «ص» برای خدیجه به
اجمال و تفصیل نقل شده و در کتابهای شیعه و اهل سنت روایت شده، و ما تفصیل
آنرا در کتاب زندگانی رسول خدا «ص» ذکرکرده ایم که ذیلا از نظر شما می
گذرد، و سپس به تجزیه و تحلیل و نقد و بررسی آن می پردازیم:7-
مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 41 (ط قم) و نظیر این حدیث را ابن حجر نیزدر
کتاب الاصابه ج 4 ص 274 بسند خود از ابن عباس روایت کرده است.
سخن درباره سن رسول خدا (ص) و خدیجه در هنگام ازدواج
درباره سن رسول خدا (ص) در هنگام ازدواج عموماگفته اند: آنحضرت در آن هنگام بیست و پنج سال از عمرشریفش گذشته بود.
ولی درباره سن خدیجه علیها السلام اختلافی در روایات دیده می شود که مشهور در آنها نیز آن است که خدیجه در آن هنگام چهل سال داشت.
و
در برابر این قول مشهور اقوال دیگری نیز هست مانند قول 25 سال و 28 سال و
30 سال و 35 و 45 سال... (1)و از برخی نقل شده که قول نخست را ترجیح داده
اند ولی دلیلی برای آن ذکرنکرده است(2)، و شاید توجیه دیگری را که برخی از
نویسندگان کرده اند بتواند دلیل و یا تاییدی بر این قول و یا قول های دوم
وسوم نیز باشد که گفته اند:
... با توجه به فرزندانی که خدیجه بدنیا
آورده می توان احتمال داد که سن خدیجه کمتر از چهل سال بوده و تاریخ نگاران
عرب رقم «چهل» را بدلیل آنکه رقم کاملی است انتخاب کرده اند(3).
نگارنده
گوید: تایید دیگر این گفتار نیز حمل فاطمه سلام الله علیها و ولادت آن
بانوی محترمه در سال پنجم بعثت می باشد که انشاء الله در جای خود بطور
تفصیل روی آن بحث خواهد شد و اکنون بطور اجمال بیان گردید، که چون طبق
روایات معتبر محدثین شیعه رضوان الله علیهم فاطمه علیها السلام مولود اسلام
بوده و در سال پنجم بعثت رسول خدا (ص) بدنیا آمده موجب ایراد برخی از
برادران اهل سنت که ولادت آن بانوی عالمیان را پنج سال قبل از بعثت دانسته
اند قرار گرفته، و موجب استبعاد آنان شده چون روی روایات شیعه و قول مشهور
درباره سن حضرت خدیجه در وقت ازدواج با رسول خدا (ص) لازم آیدکه خدیجه در
سن 60 سالگی به فاطمه علیها السلام حامله شده باشد، و این مطلب روی جریان
طبیعی و عادی بعید است، که البته این استبعاد پاسخهای دیگری هم دارد و یکی
از آنها همین است که شنیدید و بقیه را هم انشاء الله تعالی در جای خود ذکر
خواهیم
کرد... و بهر صورت مشهور همان است که خدیجه در آن هنگام چهل ساله بوده ولی
قول به اینکه بیست و هشت ساله بوده نیز خالی از قوت نیست چنانچه در چند
حدیث آمده است، (4)و الله اعلم.
این را هم بد نیست بدانید که:
برخی
عقیده دارند خدیجه سلام الله علیها در هنگام ازدواج بارسول خدا (ص) باکره
بوده و قبلا شوهری نکرده بود، و در این باره به حدیثی که ابن شهر آشوب در
مناقب روایت کرده تمسک جسته اند که می گوید:
«... و روی احمد البلاذری و ابو القاسم الکوفی فی کتابیهما و المرتضی فی الشافی، و ابو جعفر فی التلخیص:
ان النبی-صلی الله علیه و آله-تزوج بها و کانت عذراء...» .
«یؤکد ذلک ما ذکر فی کتابی الانوار و البدع: ان رقیه و زینب کانتا ابنتی هاله اخت خدیجه» . (5)
یعنی-احمد
بلاذری و ابو القاسم کوفی در کتابهای خود وسید مرتضی در کتاب شافی و شیخ
ابو جعفر طوسی در کتاب تلخیص روایت کرده اند که هنگامی که رسول خدا (ص) با
خدیجه
ازدواج کرد آن بانوی محترمه باکره بود، و تایید این گفتارمطلب دیگری است
که در کتابهای الانوار و البدع روایت شده که رقیه و زینب دختران «هاله»
خواهر خدیجه بوده اند نه خود خدیجه...
و نیز به گفتار صاحب کتاب الاستغاثه استشهاد کرده اند که گوید:
«...
همه کسانی که اخبار نقل کرده و روایات ازآنها بجای مانده از شیعه و اهل
سنت اجماع دارند که مردی از اشراف قریش و رؤسای آنها نمانده بود که به
خواستگاری خدیجه نرود و در صدد آن برنیاید. وخدیجه همه آنها را بازگردانده و
یا پاسخ رد به آنها دادو چون رسول خدا (ص) او را بهمسری خویش درآوردزنان
قریش بر او خشم کرده و از او کناره گیری کردندو به او گفتند: بزرگان و
اشراف قریش از توخواستگاری کردند و بهمسری هیچیک از آنها درنیامدی و بهمسری
محمد، یتیم ابوطالب که مرد فقیری است و مالی ندارد درآمدی؟ و با اینحال
چگونه اهل فهم می توانند بپذیرند که خدیجه بهمسری مردی اعرابی از بنی تمیم
درآمده و بزرگان قریش را نپذیرفته باشد؟ ... و این مطلبی است که مردم صاحب
نظر آنرا
نمی پذیرند...» (6).
و بدنبال آن این بحث عنوان شده که آیا
رقیه و ام کلثوم که بهمسری عثمان درآمدند و هم چنین زینب که همسر ابو
العاص بن ربیع گردید دختران صلبی و واقعی رسول خدا (ص) بودند و یاربیبه
آنحضرت بوده اند... (7).
ولی بنظر نگارنده روایت ابن شهر آشوب با توجه
به اینکه می تواند معنای دیگری داشته باشد که نمونه اش درباره برخی ازبزرگ
زنان عالم نیز وارد شده و اکنون جای توضیح و بحث بیشتردر آن باره نیست نمی
تواند در برابر آن شهرت بسیاری که درباره ازدواج خدیجه قبل از مفتخر شدن
بهمسری رسول خدا با دو شوهرخود بود، مقاومت کند...
و چنانچه علامه
شوشتری در قاموس الرجال گوید: اصل این نسبت نیز مورد تردید است و ابو
القاسم کوفی نیز مردفاسد المذهب و بی عقلی بوده و سید و شیخ رحمهما الله
تعالی نیزاحتمالا قول همان ابو القاسم کوفی را نقل کرده اند نه اینکه مختار
خودشان بوده... (8).
و هم چنین استبعادی که در گفتار صاحب کتاب الاستغاثه
بود نیروی برابری با آن شهرت را ندارد و بهتر آن است که این بحث را بهمین جا خاتمه داده و بدنبال بحث در موضوع بعدی برویم.
1- الصحیح من السیره ج 1 ص 126.
2- الصحیح من السیره ج 1 ص 126.
3- تاریخ تحلیلی اسلام ج 1 ص 31-32.
4- مناقب آل ابیطالب-ط قم-ج 1 ص 159.
5- بحار الانوار ج 16 ص 10 و ص 12.
6- الاستغاثه ج 1 ص 70.
7- قاموس الرجال ج 10 ص 431.
8- الصحیح من السیره ج 1 ص 122-126.

مراسم عقد و ازدواج
مشهور
آن است که خواستگاری و خطبه عقد بوسیله ابوطالب عموی رسول خدا (صلی الله
علیه و آله) انجام گردید و پذیرش وقبول آن نیز از سوی عمرو بن اسد-عموی
خدیجه-صورت گرفت.
و در برابر این گفتار مشهور، اقوال دیگری نیز وجود دارد...
مانند اینکه خطبه عقد بوسیله حمزة بن عبد المطلب یا دیگری از عموهای آنحضرت انجام شد...
و
یا اینکه پدر خدیجه-خویلد بن اسد-و یا پسر عموی خدیجه ورقة بن نوفل از طرف
خدیجه قبول کرده و آن بانوی محترمه را به عقد رسول خدا درآورد...
و بلکه در پاره ای از روایات گفتار نابجای دیگری نیز نقل شده که خدیجه به پدر خود خویلد شرابی داده و او را مست کرد.
و
او در حال مستی این ازدواج را پذیرفت چون به حال عادی بازگشت و از جریان
مطلع گردید بنای مخالفت با این ازدواج راگذارده و بالاخره با وساطت و پا در
میانی برخی از نزدیکان به ازدواج مزبور تن داده و آنرا پذیرفت...
که
پاسخ آن را چند تن از راویان و اهل تاریخ عهده دار شده که ما متن گفتار ابن
سعد را در طبقات برای شما انتخاب کرده ونقل می کنیم که پس از ذکر چند
روایت بدین مضمون می گوید:
«و قال محمد بن عمر: فهذا کله عندنا غلط و
وهم، و الثبت عندنا المحفوظ عن اهل العلم ان اباها خویلد بن اسدمات قبل
الفجار، و ان عمها عمرو بن اسد زوجها رسول الله-صلی الله علیه و آله-» (9).
یعنی:
محمد بن عمر گفته است که تمامی این روایات درنزد ما ناصحیح و موهوم است و
صحیح و ثابت نزد ما ودانشمندان آن است که پدر خدیجه یعنی خویلد بن اسد پیش
ازجنگ فجار از دنیا رفته بود و عمویش عمرو بن اسد او را به ازدواج رسول خدا
(ص) درآورد...
و نظیر همین عبارت از واقدی نقل شده(10)و هم چنین اقوال غیر مشهور دیگر را نیز پاسخ داده و نیازی بذکر آنها نیست... (11)
9- الطبقات الکبری ج 1 ص 133.
10- بحار الانوار ج 16 ص 19. و تاریخ طبری ج 2 ص 36.
11- برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب الصحیح من السیره ج 1 ص 113 به بعد نیزمراجعه کنید.
خطبه عقد
مرحوم
صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه و شیخ کلینی درکتاب شریف کافی با مقداری
اختلاف خطبه عقدی را که بوسیله ابو طالب ایراد شده نقل کرده اند که متن آن
طبق روایت شیخ صدوق (ره) اینگونه است:
«الحمد لله الذی جعلنا من زرع ابراهیم و ذریة اسماعیل، و جعل لنا بیتا محجوجا و حرما آمنا یجبی الیه ثمرات کل
شی
ء، و جعلنا الحکام علی الناس فی بلدنا الذی نحن فیه، ثم ان ابن اخی محمد
بن عبد الله بن عبد المطلب لا یوزن برجل من قریش الا رجح، و لا یقاس باحد
منهم الا عظم عنه، و ان کان فی المال قل، فان المال رزق حائل و ظل زائل، و
له فی خدیجه رغبة و لها فیه رغبة، و الصداق ما سالتم عاجله و آجله، و له
خطر عظیم و شان رفیع و لسان شافع جسیم» . (12)
یعنی: سپاس خدایرا که ما
را از کشت و محصول ابراهیم وذریه اسماعیل قرار داد، و برای ما خانه مقدسی
را که مقصودحاجیان است و حرم امنی است که میوه هر چیز بسوی آن گردآید بنا
فرمود، و ما را در شهری که هستیم حاکمان بر مردم قرارداد.
سپس برادر
زاده ام محمد بن عبد الله بن عبد المطلب مردی است که با هیچ یک از مردان
قریش هم وزن نشود جز آنکه از اوبرتر است، و به هیچیک از آنها مقایسه نشود
جز آنکه بر او افزون است، و او اگر چه از نظر مالی کم مال است ولی مال
پیوسته درحال دگرگونی و بی ثباتی و همچون سایه ای رفتنی است، و اونسبت به
خدیجه راغب و خدیجه نیز به او مایل است، و مهریه او
را نیز هر چه نقدی و غیر نقدی بخواهید آماده است، و محمد راداستانی بزرگ و شانی والا و شهرتی عظیم خواهد بود.
و
در کتاب شریف کافی اینگونه است که پس از این خطبه عموی خدیجه خواست بعنوان
پاسخ ابوطالب سخن بگوید ولی به لکنت زبان دچار شد و نتوانست، از اینرو
خدیجه خود بسخن آمده گفت:
عموجان: اگر چه شما بعنوان گواه اختیاردار من
هستی ولی در اختیار انتخاب من خود شایسته تر از دیگران هستم، و اینک ای
محمد من خود را به همسری تو درمی آورم و مهریه نیز هر چه باشد بعهده خودم و
در مال خودم خواهد بود، اکنون به عموی خود (ابوطالب) دستور ده تا شتری نحر
کرده و ولیمه ای ترتیب دهد وبنزد همسر خود آی!
ابوطالب فرمود: گواه باشید که خدیجه محمد (ص) رابهمسری خویش پذیرفت و مهریه را نیز در مال خودضمانت کرد!
برخی از قریشیان با تعجب گفت: شگفتا! که زنان مهریه مردان را بعهده گیرند؟ !
ابوطالب سخت بخشم آمده روی پای خود ایستاد وگفت:
آری
اگر مردی همانند برادر زاده من باشد زنان باگرانبهاترین مهریه خود
خواهانشان می شوند و اگرهمانند شما باشند جز با مهریه گرانبها حاضر به
ازدواج نمی شوند!
و در روایت خرائج راوندی است که چون خطبه عقدبپایان
رسید و-محمد صلی الله علیه و آله-برخاست تابهمراه عمویش ابوطالب بخانه برود
خدیجه به آنحضرت عرض کرد:
«... الی بیتک فبیتی بیتک و انا جاریتک» . (13)یعنی: بسوی خانه خود بیا که خانه من خانه تو است ومن هم کنیز توام!
و
از کتاب المنتقی کازرونی نقل شده که چون مراسم عقدبپایان رسید خدیجه به
کنیزکان خود دستور داد حالت شادی بخود گرفته و دفها را بزنند و سپس به رسول
خدا عرض کرد:
«... یا محمد مر عمک ابا طالب ینحر بکرة من بکراتک و اطعم الناس علی الباب و هلم فقل(14)مع اهلک، فاطعم
الناس
و دخل رسول الله (ص) فقال مع اهله خدیجه» . (15)یعنی ای محمد به عمویت
ابوطالب دستور ده شتر جوانی ازشترانت را نحر کند و مردم را بر در خانه
اطعام کن و بیا در کنارخاندانت چاشت را به استراحت بگذران، و ابوطالب
اینکار راکرد و رسول خدا (ص) بنزد خدیجه آمده و در کنار او به استراحت
روزانه پرداخت.
و این دو حدیث دلالت بر کمال علاقه و عشق خدیجه نسبت به
رسول خدا (ص) دارد چنانچه تا پایان عمر این عشق را نسبت به آنحضرت حفظ کرده
بود. صلوات الله علیها.
12- فروع کافی ج 2 ص 19 و 20 و من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 397.
13- خرائج راوندی ص 187.
14-
لفظ «قل» در اینجا از قیلوله بمعنای استراحت در چاشت گرفته شده، و برخی که
شاید معنای آن را نفهمیده اند «لام» را تبدیل به «میم» کرده و «فقم» ضبط
کرده اند، و خصوصیت وقت چاشت ظاهرا بدانجهت بوده که در شهر مکه غالباهوا
گرم و عموما ساعت چاشت را تا نزدیک غروب در خانه ها به استراحت می گذرانده
اند و آنگاه برای حوائج خود از خانه خارج می شده اند.
15- بحار الانوار، ج 16 ص 10 و 12 و 19.
مهریه چقدر بود و چه کسی پرداخت؟
در
اینکه مهریه چقدر بود و پرداخت آن را چه کسی به عهده گرفت اختلافی در
روایات دیده می شود، که از آنجمله روایت بالا است که در آن بدون ذکر مقدار
آمده است که پرداخت آن راخدیجه بعهده گرفت.
و از کشف الغمه از ابن حماد و نیز از ابن عباس نقل شده
که رسول خدا (ص) خدیجه را با مهریه دوازده وقیه طلا به ازدواج خویش درآورد و مهریه زنان دیگر آنحضرت نیز همین مقداربود. (16)
و
در اعلام الوری طبرسی دوازده وقیه و نیم ذکر شده چنانچه از دانشمندان اهل
سنت نیز مؤلف سیرة الحلبیه همین قول را نقل کرده و سپس گفته است که هر وقیه
چهل درهم است که درنتیجه مجموع مهریه پانصد درهم شرعی بوده.
و تفاوت دیگری که در نقل سیره حلبیه دیده می شود آن است که گوید: پرداخت مهریه مزبور را ابوطالب بعهده گرفت. (17)
و قول دیگری که در سیره حلبیه و سیره ابن هشام و برخی ازتواریخ دیگر آمده آن است که گفته اند:
«و اصدقها رسول الله-صلی الله علیه و آله-عشرین بکرة» . (18)
یعنی
رسول خدا (ص) به خدیجه بیست شتر ماده جوان مهریه داد و در نقل دیگری نیز
آمده که ورقة بن نوفل خدیجه را با مهریه چهارصد دینار به عقد رسول خدا-صلی
الله علیه و آله-درآورد(19)
و از کامل مبرد نقل شده که بیست شتر را
ابوطالب بعهده گرفت و دوازده وقیه و نیم طلا را خود رسول خدا پرداخت که
مهریه مجموع آنها بود. (20)
نگارنده گوید: روایاتی که در باب «مهر
السنه» آمده همان روایت پانصد درهم را تایید می کنند، چنانچه در چند حدیث
بااندک اختلافی آمده که امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند:
«ما
زوج رسول الله-صلی الله علیه و آله-شیئا من بناته و لا تزوج شیئا من نسائه
علی اکثر من اثنی عشر اوقیة و نش یعنی نصف اوقیه» . (21)
یعنی تزویج نکرد رسول خدا (ص) هیچیک از دختران خود ونه هیچیک از زنانش را به بیش از دوازده وقیه و نیم.
و
طبرسی (ره) در اعلام الوری گوید: «... و مهرها اثنتا عشرة اوقیه و نش و
کذلک مهر سایر نسائه» . (22)و در روایت امام صادق علیه السلام اینگونه است
که فرمود:
«ما تزوج رسول الله-صلی الله علیه و آله-شیئا من نسائه
و لا زوج شیئا من بناته علی اکثر من اثنی عشر اوقیه و نش، و الاوقیه اربعون درهما، و النش عشرون درهما» . (23)
و در داستان ازدواج حضرت جواد الائمة علیه السلام با دخترمامون عباسی نیز آمده که فرمود:
«...
و بذلت لها من الصداق ما بذله رسول الله-صلی الله علیه و آله-لازواجه و هو
اثنتا عشرة اوقیه و نش-و علی تمام الخمسمائة...» . (24)یعنی من صداق او را
همان قرار دادم که رسول خدا (ص) به زنانش بذل فرمود و آن دوازده وقیه و
نیم بود که تمامی پانصد درهم بر ذمه من است...
16- بحار الانوار-ج 16 ص 10 و 12 و 219
17- سیره حلبیه ج 1 ص 165.
18- سیره حلبیه ج 1 ص 165 و سیره ابن هشام ج 1 ص 190 و سیره المصطفی ص 60و سیره النبی ج 1 ص 206.
19- بحار الانوار ج 16 ص 19.
20- منتقی النقول ص 139 گ.
21- اعلام الوری ص 147. یعنی مهر خدیجه دوازده وقیه و نیم بود چنانچه مهریه زنان دیگر آنحضرت نیز همین مقدار بود.
22-بحار الانوار ج 103 ص 347 به بعد.
23- معانی الاخبار ص 214. فروع کافی ج 2 ص 20.
24- من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 398.
منبع:پايگاه اطلاع رساني حوزه