|
|
|
|
|
شعری از "قیصر امین پور" درباره ی "محرم"
خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن . زبان را زخمه فرياد کردن . خوشا از نی خوشا از سر سرودن خوشا نی نامه ای ديگر سرودن . نوای نی نوايی آتشين است بگو از سر بگيرد، دلنشين است . نوای نی نوای بی نوايی است هوای ناله هايش، نينوايی است . نوای نی دوای هر دل تنگ شفای خواب گُل، بيماری سنگ . قلم،تصوير جانکاهی است از نی علم،تمثيل کوتاهی است از نی . خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد .
از آن روز است نی را ناله پرسوز .
که اينسان شد پريشان بيشه نی؟ .
چو مجنون در هوای نی سواری .
غم غربت،غم ديرينه او .
هوای آن نيستان در سر اوست .
به هم اعضای او وصل از جدايی است .
ادب را گه الف گرديد، گه دال .
نوايش زير و بم بسيار دارد .
به همراهش هزاران کاروان دل .
که با خود باری از سر دارد اشتر؟ .
نه از سر،باری از دل بود بر نی . چو از جان پيش پای عشق سر داد سرش بر نی ، نوای عشق سر داد .
عجب نبود ز نی شکر فشانی .
نيستان را به آتش می کشاند
سزد گر چشمها در خون نشينند چو دريا را به روی نيزه بينند .
به روی نيزه سرگردانی عشق! .
تمام فتنه ها زير سر اوست ! .
"قیصر امین پور" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان ۱۳۹۰ساعت 12:14 توسط مهدی خوش منظر قراملکی
|
|
||